444 - پست ناقص
-
تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 16:26
دوست چقدر مفهوم پیچیده ایستدوست همانیست که باهاش توی پارک تاب بازی میکنی، همانی که با هم پاک کن و مداد میتهیه، زنگ تفریح ها را با هم میگذرانید و در مدرسه روی یک نیمکت مینشینید. دوست همانیست که بعد از مدرسه هنوز به خانه نرسیده تلفن را برمیدارید و ساعتها حرف میزنید و باز هم حرفهایتان تمامی ندارد. بزرگ...
۴۵۰
-
تاریخ: 1405/5/30 ساعت: 16:26
شما یک روانشناس هستید. بیمار شما مرد ۵۰ ساله و بازنشسته بانک است که عنوان میکند همسرش به او خیانت کرده. از نظر شما نیز این حرف درست نیست و ایشان دلیل کافی ندارد.او به شما چه گفته است؟ساعتم را نگاه کردم، ۲:۵۳. با خودم گفتم خب حداقل ۷ دقیقه ی دیگر وقت دارم. دکمه ی چای ساز را زدم، تا آب جوش بیاید پر...
۴۵۱
-
تاریخ: 1401/4/2 ساعت: 4:41
اگر تنها دست آورد و برکت امیرکبیر هم تو و شهرزاد بوده باشین، من خیلی خوشبختم که رفتم امیرکبیر
452
-
تاریخ: 1401/4/2 ساعت: 4:41
حتی تو هم اهمیت ندادی همه رو امتحان کردم
454
-
تاریخ: 1401/4/2 ساعت: 4:41
قبلن ها تک تک جاهای خونه رو که نگاه میکردم تو رو میدیدم. هر تیکه ایش، هر وسیله ایش، هر اتاقیش پر از خاطره بود. | سه شنبه سی و یکم فروردین ۱۴۰۰ | 23:45 | من| | Adblock test (Why?)
438
-
تاریخ: 1399/2/17 ساعت: 10:42
۴۳۸ بار بنویسیم حالمان خوب است، که باور کنیم حالمان خوب است و همین خودش بزرگترین نعمت و برکت است.
439
-
تاریخ: 1399/2/17 ساعت: 10:42
آرزوهایتان را بنویسیدجایی پیدا کنید هر سال آرزوهایتان را بنویسیدجایی پیدا کنید که آرزوهایتان در آن نقش بسته باشد. که هربار که لیست را میخوانید بتوانید تعجب کنید از اینکه چقدر تعداد زیادیشان برآورده شد
۴۳۹
-
تاریخ: 1399/2/17 ساعت: 10:42
خونه ی جدیدمون تو ساری ( که الآن دیگه جدید حساب نمیشه اما چون من فقط سه ماه اونجا زندگی کردم همیشه برای من جدیده ) در مقایسه با خونه های قبلیمون و خونه ای که قبلا جای این بود مجلله. مامانم هر کاشی و ه
چهارصد و سی و پنج و نیم
-
تاریخ: 1398/11/23 ساعت: 1:11
ک جاهایی بالای شیکاگو هستیم، صندلی من صندلی کنار پنجره است و ته ته ته هواپیما. کنار ردیفمان آدمها صف کشیده اند برای دستشویی، و صف در حدی همیشه هست که من را از دستشویی رفتن در کل این سفر ۶ ساعته منصرف
جهارصد و سی و یک
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 17:33
سیک دی پشت سیک دی! این بود وصف این هفته. دیروز که تازه فکر میکردم خوب شدم از سر کار مجبور شدم برگردم خونه، شام شب رو با خجالت کنسل کنم و تا صبح بیدار بمونم و سفرهای متعدد به استراحتگاه خانه داشته باشم
چهارصد و سی و دو
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 17:33
کلا در همه مسایل به طرز خاصی دلپذیر است که بدانی کجا ایستاده ای حتی اگر جایی نباشد که میخواهی.+ عید تو هم مبارک با تاخیر :) >:)
چهارصد و سی و سه
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 17:33
وبلاگ نیکولا یه پست حدید داشت درباره دستکش های نخی، دستکش های ۵ تومنی که از چهار راه ولیعصر یا میدون ولیعصر میخریدم. یکهو من رو پرت کرد به اون روزها. روزهایی که نمیشد بدون لاک درست حسابی، دستبند و ساع
چهارصد و سی و چهار
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 17:33
چهار - سه - چهارکل وبلاگ من را که بالا و پایین میکنی درباره ی من یک چیز را میفهمی -> عدم ثبات. من آدمی نیستم که هر شب کاری را انجام بدم. من آدم هر شب ناخن مرتب کن، هر شب لباس فردا را اتو کن و کنار بگذار، روزی یک ساعت فلان موضوع را میخوانم نیستم. بین خودمان بماند، با ۲۶ سال سن با هر شب مسواک بزن هم ک...
چهارصد و بیست و دو
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 6:55
آیا تا به حال مرحله ای رسیدین که همه چی، همه چی، همه چی زندگیتون ریده شده باشه؟
چهارصد و بیست و سه
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 6:55
بعد از ۱۲ روز توی خونه موندن و دراز کشیدن و سرفه کردن و فین کردن و تمام کردن ۳ بسته نو نو دستمال کاغذی، امشب برای شام از خونه بیرون اومدم.. ۷:۴۵ ح. مسیج داد که از کنار خونه مون رد میشه و من اگه تا یه
چهارصد و بیست و چهار
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 6:55
و من به زنی فکر میکنم که میداند همسرش در حال سوختن و غرق شدن است، و افسوس میخورد که کاش کنارش بود. آن زن غیر از افسوس خوردن کاری نمی تواند بکند، و من فکر میکنم اینکه بدانی برای عزیزت - که یک هفته دارد نزدیکی های چین جان میدهد - کاری نمیتوانی انجام دهی، و فقط آرزو کنی کنارش باشی، شاید دردناک ترین حس ...
چهارصد و بیست و پنج (آیا؟)
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 6:55
دارم فقط فکر میکنم چقدر بزرگ شدم. کاش زودتر جاب پیدا کنم و از اینجا برم یه شهر دیگه. گاهی وقتها کوچیکی این شهر تو روزهایی مثل امروز خیلی برام خفه کننده اس. خوشحال نیستم امروز.
چهارصد و بیست و هفت
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 6:55
چهارشنبه ی آخر سال را در اتاق برفی ام گذراندم. برفی و پر از همه اتفاقات امسال که گذشت، از یادآوری عید پارسال تا امسال، و از مرور همه چیزهای عوض شده و همه ی چیزهای یکسان باقی مانده. همه چیزهایی که باید
چهارصد و بیست و هشت
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 6:55
بالاخره هوای امهرست هم رفت که کمی "باهاری" بشود و ما را کمی خرسند کند. عاشق بوی خاک خیس ام، عاشق هوای مرطوبی که نشان میدهد قرار است باران بیاید، عاشق هوای نیمه ابری- نیمه آفتابی و عاشق روزهای نزدیک به
چهارصد و بیست و نه
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 6:55
امروز یکهو تصمیم گرفتم دوباره بیام بلاگفا، شاید برای اینکه من معمولا قبل از ۱۱ لب نیستم و الان امروز فکر میکنم خیلی کار شاخی کردم و دارم باز تا ۱۱ طولش میدم. اما آرامش امروز لب و اینکه اتاق ۲۱۱ الان خ