خرید بک لینک
دوست چقدر مفهوم پیچیده ایستدوست همانیست که باهاش توی پارک تاب بازی میکنی، همانی که با هم پاک کن و مداد میتهیه، زنگ تفریح ها را با هم میگذرانید و در مدرسه روی یک نیمکت مینشینید. دوست همانیست که بعد از مدرسه هنوز به خانه نرسیده تلفن را برمیدارید و ساعتها حرف میزنید و باز هم حرفهایتان تمامی ندارد. بزرگتر که میشوید کوله پشتی هایتان را یکسان میتهیه و گاهی اشتباهی به خانه میبرید، بعد از کلاسها به لوازم تحریری میروید و پولهایتان را روی هم میگذارید تا یک آشغالی بتهیه، از این کلاس به آن کلاس، این کلاس ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهراد کوشکی تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 16:26

شما یک روانشناس هستید. بیمار شما مرد ۵۰ ساله‌ و بازنشسته بانک است که عنوان می‌کند‌ همسرش به او خیانت کرده. از نظر شما نیز این حرف درست نیست و ایشان دلیل کافی ندارد.او به شما چه گفته است؟ساعتم را نگاه کردم، ۲:۵۳. با خودم گفتم خب حداقل ۷ دقیقه ی دیگر وقت دارم. دکمه ی چای ساز را زدم، تا آب جوش بیاید پرده ها را زدم بالا که از نور بعد از ظهر بهره ی بیشتری ببرم. تا مجبور نمیشدم دوست نداشتم چراغ ها را روشن کنم. چایی با تی بگ درست کردم و تی بگ را انداختم دور. تازه روی مبل نشسته بودم و لم داده بودم که دیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهراد کوشکی تاريخ: جمعه 30 مرداد 1405 ساعت: 16:26

اگر تنها دست آورد و برکت امیرکبیر هم تو و شهرزاد بوده باشین، من خیلی خوشبختم که رفتم امیرکبیر

برچسب: نویسنده: مهراد کوشکی تاريخ: پنجشنبه 2 تير 1401 ساعت: 4:41

حتی تو هم اهمیت ندادی همه رو امتحان کردم

برچسب: نویسنده: مهراد کوشکی تاريخ: پنجشنبه 2 تير 1401 ساعت: 4:41

قبلن ها تک تک جاهای خونه رو که نگاه میکردم تو رو میدیدم. هر تیکه ایش، هر وسیله ایش، هر اتاقیش پر از خاطره بود. 

| سه شنبه سی و یکم فروردین ۱۴۰۰ | 23:45 | من| |


برچسب: نویسنده: مهراد کوشکی تاريخ: پنجشنبه 2 تير 1401 ساعت: 4:41

۴۳۸ بار بنویسیم حالمان خوب است، که باور کنیم حالمان خوب است و همین خودش بزرگترین نعمت و برکت است.

برچسب: نویسنده: مهراد کوشکی تاريخ: چهارشنبه 17 ارديبهشت 1399 ساعت: 10:42

آرزوهایتان را بنویسیدجایی پیدا کنید هر سال آرزوهایتان را بنویسیدجایی پیدا کنید که آرزوهایتان در آن نقش بسته باشد. که هربار که لیست را میخوانید بتوانید تعجب کنید از اینکه چقدر تعداد زیادیشان برآورده شدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهراد کوشکی تاريخ: چهارشنبه 17 ارديبهشت 1399 ساعت: 10:42

خونه ی جدیدمون تو ساری ( که الآن دیگه جدید حساب نمیشه اما چون من فقط سه ماه اونجا زندگی کردم همیشه برای من جدیده ) در مقایسه با خونه های قبلیمون و خونه ای که قبلا جای این بود مجلله. مامانم هر کاشی و هادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهراد کوشکی تاريخ: چهارشنبه 17 ارديبهشت 1399 ساعت: 10:42

ک جاهایی بالای شیکاگو هستیم، صندلی من صندلی کنار پنجره است و ته ته ته هواپیما. کنار ردیفمان آدمها صف کشیده اند برای دستشویی، و صف در حدی همیشه هست که من را از دستشویی رفتن در کل این سفر ۶ ساعته منصرف ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهراد کوشکی تاريخ: چهارشنبه 23 بهمن 1398 ساعت: 1:11

سیک دی پشت سیک دی! این بود وصف این هفته. دیروز که تازه فکر میکردم خوب شدم از سر کار مجبور شدم برگردم خونه، شام شب رو با خجالت کنسل کنم و تا صبح بیدار بمونم و سفرهای متعدد به استراحتگاه خانه داشته باشمادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهراد کوشکی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 17:33

کلا در همه مسایل به طرز خاصی دلپذیر است که بدانی کجا ایستاده ای حتی اگر جایی نباشد که میخواهی.

+ عید تو هم مبارک با تاخیر :) >:)<

برچسب: نویسنده: مهراد کوشکی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 17:33

وبلاگ نیکولا یه پست حدید داشت درباره دستکش های نخی، دستکش های ۵ تومنی که از چهار راه ولیعصر یا میدون ولیعصر میخریدم. یکهو من رو پرت کرد به اون روزها. روزهایی که نمیشد بدون لاک درست حسابی، دستبند و ساعادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهراد کوشکی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 17:33

چهار - سه - چهار

کل وبلاگ من را که بالا و پایین میکنی درباره ی من یک چیز را میفهمی -> عدم ثبات. من آدمی نیستم که هر شب کاری را انجام بدم. من آدم هر شب ناخن مرتب کن، هر شب لباس فردا را اتو کن و کنار بگذار، روزی یک ساعت فلان موضوع را میخوانم نیستم. بین خودمان بماند، با ۲۶ سال سن با هر شب مسواک بزن هم کلنجار میروم و مشکلات خودم را دارم.

حالا در آستانه ی ۲۷ سالگی ( نفس عمیق....) میخواهم آدمش بشوم. امکان دارد آیا؟

برچسب: نویسنده: مهراد کوشکی تاريخ: پنجشنبه 14 آذر 1398 ساعت: 17:33

آیا تا به حال مرحله ای رسیدین که همه چی، همه چی، همه چی زندگیتون ریده شده باشه؟

برچسب: نویسنده: مهراد کوشکی تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 6:55

بعد از ۱۲ روز توی خونه موندن و دراز کشیدن و سرفه کردن و فین کردن و تمام کردن ۳ بسته نو نو دستمال کاغذی، امشب برای شام از خونه بیرون اومدم.. ۷:۴۵ ح. مسیج داد که از کنار خونه مون رد میشه و من اگه تا یهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهراد کوشکی تاريخ: شنبه 22 دی 1397 ساعت: 6:55

صفحه بندی