چهارصد و سی - تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 6:55
میشود، میشود، ای پروپوزال جان کوفتی، تمام شوی من بروم سر کتابم و اتاق جمع کردنم؟
چهارصد و چهارده - تاریخ: 1396/9/28 ساعت: 22:49
این یکی را تصمیم گرفتم به خدا بسپارم. این بار دیگر خودم تصمیم نمیگیرم بلکه کار درست و پگاهی را می کنم، به خدا اعتماد میکنم این بار. شد شد، نشد هم نشد. حس اینکه دوست دارم که بشود یک دلیل عمده اش تنهایی عجیب و
چهارصد و پانزده - تاریخ: 1396/9/28 ساعت: 22:49
کتاب میخوانیم دوباره کیندلی و کاغذی و صوتی....
چهارصد و شانزده - تاریخ: 1396/9/28 ساعت: 22:49
این هم یکی از شوخی های بسی عجیب زندگی است که آن چیزی را که واقعا میخواهی را یک وجب بالاتر از جایی که قدت بهش میرسد قرار میدهد و بقیه چیزها را در دسترست.
چهارصد و هفده - تاریخ: 1396/9/28 ساعت: 22:49
من دختری هستم که می نویسد. ذختری که مینویسد تا باشد، دختری که می نویسد تا بگوید، تا شنیده شود و کاهی وقت ها می نویسد فقط چون باید نوشته باشد.  من دختری هستم که می نویسم و نمی ترسم که خوانده شوم، دختری هستم &#1
چهارصد و هجده - تاریخ: 1396/9/28 ساعت: 22:49
وقتی خودم و روزهایم را مرور میکنم احساس میکنم خیلی در حق خودم ظلم کرده ام. احساس میکنم همیشه میخواسته ام کسی باشم که نبودم و همیشه از آن چیزی که بوده ام خیلی راضی نبوده ام. شاید غیر از یک دوره محدود در زند&#1
چهارصد و نوزده - تاریخ: 1396/9/28 ساعت: 22:49
خوابعينكي ستكه بر چشم مي زنمتا تورانزديكتر ببينم. یاور مهدی پور +...
چهارصد و دوازده - تاریخ: 1396/8/4 ساعت: 19:41
همینه که هست دست نوشته هایم تایپ می شوند نشسته ام روی مبل بایندز و منتظرم که ۵ دقیقه دیگر بروم میتینگ. بعد میتینگ می آیم این پست را کامل میکنم. استرس دارم... ... | دوشنبه ششم شهریور ۱۳۹۶ | 22:19 | من| |
چهارصد و سیزده - تاریخ: 1396/8/4 ساعت: 19:41
تصمیمم را گرفته بودم. تصمیم گرفته بودم که بروم سراغش، که سراغش رفتن نوعی سراغ خودم رفتن است. تصمیم کرفته بودم که این بار هم نترسم، تا ببینم چه می شود. تصمیم گرفته بودم خودم نباشم، خود بهترم باشم. باعث میشود بخواهم خود بهترم باشم. تصمیم گرفته بودم تا
چهارصد و سه - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 0:01
نمی خواهدم بنابراین، نمی خواهمش دیگر
چهارصد و پنج - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 0:01
چهارصد و پنج بالاخره جای خودم رو در لب بایندز پیدا کردم. دیگه لازم نیست علاف کافه ها و کافی شاپ ها باشم. گاهی فکر می کنم کاش خودم رو دست بالاتر گرفته بودم و از اول درخواست یک کیوب کرده بودم. البته الان هم کیوب ندارم و جای دن رو اشغال کردم. اما خودش حس خوبی میده و روز رو پروداکتیوتر می کنه. کار می کن...
چهارصد و شیش - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 0:01
شب قدر است امشب. واقعا از خدا چه می خواهم؟ دوستی جایی نوشته بود متوجه شده یکی از خواسته های واقعی اش از خدا "خشک نشدن درخت زردآلوی دم پنجره اتاقش" است. و من را به این فکر می اندازد که چه زیباست چنین نوع وابستگی های ساده ای، و این مدل درخواست های صادقانه. نمیدونم ساعت ۳ صبح هنوز هم دعای شب قدر "معتبر...
چهارصد و هفت - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 0:01
دو روز است صبح ها که بیدار می شوم دوباره این درد بی پدر معده امانم را می برد و من را میکشاند به خوردن عسل و راه رفتن و زیرلبی آی آي کردن و یواش ناله سر دادن. حالت تهوع (روم به دیوار) صبح ها باعث شده دیگر دانشگاه نروم و مثلا سعی کنم از خانه کار کنم. کار کردن از خانه هم یعنی همین که ساعت ۲ عصر است و م...
چهارصد و هشت - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 0:01
نوشتن را خیلی وقت بود که کنار گذاشته بودم، نمی دانم چرا. یک ماهی می شود که اینجا ننوشته ام. کارهای زیادی انجام نداده ام، بیشتر روی پروژه کار کرده ام و روزهایم را گذرانده ام. دلم می خواهد یک روز خیلی خوب داشته باشم، مثل آن روزی که سپینود ویزایش را گرفت، دلم چنین حسی می خواهد. از آن روزهایی که از وقتی...
چهارصد و نه - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 0:01
حالم بده، فقط منتظرم شب شه و بخوابم. روز بدی بود. کلی کار مونده. باید کار کنم از فردا، یا از امشب.
چهارصد و ده - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 0:01
دیگه نمیتونم، دیگه حوصله ندارم.دیگهه نمیتونم لبخند بزنم و نقش یه دختر شاد و شر و شیطون رو بازی کنم. نمی تونم همه اش فکر کنم و به مغزم فشار بیارم که چه جوری فلرت کنم. نمی تونم سعی و تلاش کنم و زور بزنم تا یکی باهام دوست باشه و به یکی به زور بفهمونم که الاغ جان ماها مثلا دوستیم. حوصله ندارم وقتی کسی ق...
چهارصد و یازده - تاریخ: 1396/6/3 ساعت: 0:01
کاش به خودم بیشتر اهمیت میدادم، برای خودم بیشتر وقت می گذاشتم، در ذهنم به خودم و مشکلات و مسائلم بیشتر می پرداختم.کاش به وجود خودم بیشتر برسم
سیصد و نود و پنچ - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 9:01
سیصد و نود و پنچ بالاخره کتابخانه ی یومس را هم کشف کردم! البته قبلا یک بار با یکی از این پسرهایی که یک چندباری دیت رفته بودم باهاشان اینجا آمده بودیم، اما آن موقع آمدیم که به من نشان بدهد که او هم مثلا کتابخوان است ( که نبود، حداقل به وسعت من نبود) .اما این بار سالن مطالعه طبقه دومش را کشف کرده ام.
سیصد و نود و شش - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 9:01
اینکه من در ایالت ماساچوست آمریکا نشسته ام، ویدئوی انتخابات روحانی را می بینم و به شدت دلم برای وضع الان ایران تنگ می شود، این که من به جای نوشتن ریپورت فاینال ام و بالا و پایین کردن این کدها و پیپرها، ویدئوهای مناظره را مرور می کنم و از هرسال بیشتر برای قسمت های هیجان انگیزش بالا و پایین می پرم. ای
a note to remember for myself - تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 9:01
» نمایش این صفحه بدین معناست که نویسنده وبلاگ یک مطلب را بصورت رمزدار درج کرده است و برای مشاهده کامل مطلب نیازمند آن هستید که کلمه عبور مرتبط با این مطلب را دانسته و وارد کنید.